لیکن قضیه را فهمید.او جاسوس آن سیاره بود.لیکن عضو نژاد آلکن ها بود.آلکن ها از انسان ها متنفر بودند و در کشتن آن ها هیچ رحمی نداشتند.آن ها حتا از کاسترک ها هم قوی تر بودند.پادشاه آن ها آبادون بود.لیکن کاسترک ها را تعقیب کردتا جای زندان را فهمید.
فردا کاسترک ها او را به رود خانه انداختند تا بمیرد.مثل اینکه رود ها می دانستند که قرار است فرانکا را در رود پرت کنند.برای همین طوفان بپا کردند تا او را قرق کنند.گریه ی فرانکا طوفان را آرام کرد.کاسترک ها دست بسته او را در دریا انداختند و رفتند.بهترین فرست برای لیکن بود تا او را بروباید.اما ناگهان میرانا ظاهر شد.لیکن جاخورد.
وای!وای! چه میشود؟
آیا لیکن می تواند فرانکا را بگیرد یا میرانا؟................ ادامه دارد.